وزیر مختار فرانسه «اوژن اوبن» در میان قاراپاپاق

به فاصله سی کیلومتر از «دیزج»[4]  روستای «محمدیار» واقع شده است. از همه روستاهای دشت مجاور، سوارانی به اینجا آمده‌اند. نمدهای باریک و دراز، روی کفل اسب‌ها را پوشانده و منگوله‌های ابریشمی به پهلوی زینها آویزان است. به سینه اسبان نیز رشته‌های چرمی انداخته‌اند. رکاب‌های بزرگ نقره کوب، کمربندها و لباس‌هایی با رنگ‌های تند. سواران عمامه‌هایی دورکلاه‌های نوک تیز پیچیده و از روی موهای بلند بر سر گذاشته‌اند. و فرقی میانی، زلف سر را درست به دو قسمت تقسیم می‌کند. پارچه‌های لطیف و مجزای آستین جامه‌ها، در برابر باد، دائماً در حال تموج و حرکت است.

 قاراپاپاق قره پاپاق سولدوز نقده سلدوز قاراپاپاخ

رؤسای ایل ـ که در پیشاپیش آنان، فراشها مجهز به چوب دستی‌های نقره‌ای حرکت می‌کنند، از راه می‌رسند.

 

در میان کردان  

کوهستان به کردان تعلق دارد. ایل «قره‌پاپاخ» درة «قادر چائی»[5] را که رود جاری در آن از سوی جنوب به دریاچه می‌ریزد، در تصرف خود دارند. «سلدوز» که اسم این منطقه است، اسم قبیله‌ای مغولی بود که اکنون دیگر اثری از آنان برجای نمانده است.[6] کسانی که این منطقه را به اشغال خود درآورده‌اند، در گذشته به نام «بوزچالو» نامیده می‌شدند. آنها به یک قبیلة ترک، که هم اکنون در حول و حوش همدان استقرار یافته‌اند،تعلق دارند. شاه عباس آنان را متفرق ساخت و عده‌ای را میان تفلیس و آقستافا اسکان داد. اعقاب آنان بعد از غلبه روسها بر آن مناطق، از جلوی آنان گریخته[7] و خود را به نزدیکی «وان» رساندند و در این محل اقامت جدید، به اسم «قره‌پاپاخ» (یعنی کلاه سیاه) شهرت یافتند. بعد از عقد قرارداد صلح ترکمان چای، عباس میرزا منطقه سلدوز را به آنان واگذار نمود. در آخرین کوچ، «نقی خان» ایلخانی قبیله بود. یکی از برادر زاده‌های وی به نام «نجفقلی خان»[8] امیر تومان هم اکنون رئیس موروثی ایل به شمار می‌رود.

 

اما والی آذربایجان، که علاقمند است اینگونه خود مختاری‌های خطرناک را از میان بردارد، با دادن عنوان حاکم به یکی از اعضای دیگر این طایفه، موسوم به «حسنعلی خان میرپنج»، در واقع قدرت اصلی را به شخص اخیرالذکر تفویض کرده است.[9] با وجود این، سازمان و سلسله مراتب ایلی هنوز دست نخورده در جای خود محفوظ است. هر کدام از دسته‌های هفت‌گانه ایل، «سر دسته»ای دارند. «نقده» که دهستان بزرگ ششصد خانه‌ای است، مرکز منطقه به شمار می‌رود. «قره‌پاپاخ»ها پنج هزار خانوار و همة آنان شیعی هستند. آنها نوعی سادات خاص هم دارند که به «اولاد سید علی مرحوم» معروف‌اند و در هر جابجایی و کوچ‌های مختلف. همواره همراه این ایل بوده‌اند. علاوه بر هفت دستة مذکور در فوق، عده‌ای از بازماندگان افشارها، ارمنی‌ها، کلدانیها و یهودی‌ها نیز با افراد ایل «قره‌پاپاخ» در هم آمیخته و در یکصد و بیست[10] دهکدة این منطقه زندگی می‌کنند. ضمناً یک هزار خانوار نیز از «وان» آمده‌اند تا در خاک ایران، از زمین‌های «قره‌پاپاخ»ها، سهمی برای خود دست و پا کنند. ولی مذهب آنها سنی است.[11] 

 

مسیحیان ـ جمعاً دویست خانوار ـ که در میان دو قوم تقسیم شده‌اند، زارع هستند و در میان مسلمانان متفرقند. یهودیان، سیصد خانوار ـ به خرده فروشی و دوره‌گردی اشتغال دارند. دو سوم آنان، به همراه خاخام بزرگ، در نقده سکونت اختیار کرده‌اند.»

 

برای روشن شدن منشاء اشتباهات «اوژن اوبن» لازم است کمی در اینجا درنگ کنیم:

 

1ـ هیچ وقت مسیحیان سلدوز بیش از 50 خانوار نبوده‌اند  که در نقده، راهدهنه و محمدیار ساکن بودند.

 

اگر مسیحیان 200 خانوار و یهودیان 300 خانوار و ترکان سنی آمده از اطراف وان 1000 خانوار باشند یعنی در مجموع 1500 خانوار غیر قاراپاپاق!!؟

 

2ـ در جاهای متعدد این کتاب اشاره شده است که میان سران ایل بر سر سمت امیرتومانی و هم بر سر سمت «حاکم» رقابت بوده و همگی از اولاد نقی خان بودند. خان‌های محمدیار نیز با خان‌های راهدهنه بر سر حاکمیت رقابت می‌کردند.

 

3ـ نظر به این که اوژن اوبن هیچ سخنی از ملاقات خود با امیر تومان نمی‌دهد، معلوم است که نجفقلی خان اعتنایی به او نکرده است، که اوبن مسیر نقده یا راهدهنه را که آن وقت راه رسمی بوده است، را ترک کرده و از مسیر محمد یار عبور کرده و گزارشات ناصحیح به او داده شده و کلاه گشادی بر سرش رفته است.

حاج نجفقلی خان امیرتومان و سران قاراپاپاق

  اسناد قاراپاپاق قره پاپاق سولدوز سلدوز بزچلو بورچالی نقده

 

4ـ در زمان مسافرت او (1906 میلادی ـ 1285 شمسی) راهدهنه مرکز اداری سلدوز بوده حتی در زمان رضاشاه اولین مرکز جمعیت شیر و خورشید، بیمارستان، تلگرافخانه و... همه در راهدهنه مستقر بودند. حتی هنگام تأسیس اولین ژاندارمری به فرماندهی «سروان میرزا عرب» مقرآن در راهدهنه بود و اسناد موجود دقیقاً این مسائل را روشن می‌کند.

 

[1]. ایران امروز 1907 ـ 1906، نوشته اوژن اوبن، ترجمه و حواشی از علی اصغر سعیدی، چاپ نقش جهان، 1362.

 

[2]. «کمرقایا» صحیح است: صخره کمربندی.

 

[3]. اسدخان سرهنگ، پدر مرحوم قلی‌خان سارال چیانه، ساکن عجملو می‌باشد.

 

[4]. منظور دیزج از محال «دول» است.

 

[5]. اوژن اوبن در کتابش «Ghadar - Tchai» (گادارچائی) و صحیح نوشته شده است، مترجم به غلط «قادرچائی» آورده است.

 

[6]. پیش‌تر به شرح رفت که قوم سلدوز مغولی امروز بخش عمده‌ای از علویان ترکیه هستند.

 

[7]. پیشتر توضیح داده شد  که قاراپاپاق در فاصله دو جنگ ایران و روس در دوره مداهنه، به درخواست عباس میرزا از ناحیه ایروان آمده و مسئله «گریختن» صحیح نیست.

 

[8]. باز اوژن اوبن اشتباه کرده است؛ نجفقلی خان امیر تومان از اولاد خودِ نقی خان است.

 

[9]. علت تأسیس سمت «حاکم» در پیش گذشت. حسن خان هرگز حاکم نبوده بلکه مدتی کوتاه سمت امیرتومانی داشته است، که در جای خودش در این کتاب بحث شده است.

 

[10]. افزایش دهات از 100 به 120 در فاصله آمدن ایل به سلدوز و حضور روز افزون، منطقی به نظر می‌رسد.

 

[11]. کاملاً سخن بی‌موردی است، اگرهر خانوار را مطابق آن روز دستکم هشت نفر حساب کنیم 8000 نفر ترک سنی مذهب در میان قراپاپاق، می‌شود. مراد او همان طایفه «قزاق» است که در این کتاب به شرح رفته است. قزاق‌هادر زمان عبور اوبن از سلدوز فقط چهار روستای آباد داشته‌اند اگر ساکنین چهار روستا 8000 نفر باشند باید مجموع قاراپاپاق 240000 نفر باشد که رقمی بس اغراق‌امیز است و هرگز جمعیت قاراپاپاق به این رقم حتی نزدیک هم نشده است.

 

/ 0 نظر / 109 بازدید