نجفقلی خان دوم

در این میان نقش یک زن سیاستمدار قضیه را تعیین می‌کند. وی «صنم خانم» همسر نجفقلی خان اول و مادر اسد الله یعنی نجفقلی خان دوم می‌باشد.

 

این زن با وفات شوهرش در می‌یابد که حکومت از خانه او بیرون رفت، واقعیت را با همه تلخی هایش می‌پذیرد و به آینده‌ها امید می‌بندد و برنامه دراز مدتی را طرح ریزی می‌کند. فوراً نام اسدالله را از روی پسرش برمی دارد و او را به نام پدر، نجفقلی می‌نامد تا اذهان عمومی را همیشه متوجه مهدی خان و نجفقلی خان بنماید و از روحیه سنتگرائی و خاطره گرائی استفاده نماید بدین ترتیب پسر به نام پدر معروف می‌گردد.

 

صنم خانم با بردباری تمام پسرش را در کنار بویوک خان و به صورت یکی از معاونین او قرار می‌دهد پس از وفات بویوک خان سیاست زنانه او بر این قرار می‌گیرد که نفوذ خاندان مهدی خان را بنفع پاشا خان در مقابل رضا قلی به کار گیرد و پس از خارج کردن رضا قلی از صحنه به براندازی پاشا خان که برادر خودش بود بپردازد.

 

صنم خانم قدم به قدم در پیاده کردن سناریوی خود موفق می‌شود ریاست به پاشا خان می‌رسد اینک زن سیاستمدار به ادامه سناریوی خود می‌پردازد. در دل خود عزم تبریز کرده است. نوکران، کارداران و حتی کنیزان را مامور شکار بلدرچین می‌نماید. بلدرچین‌ها شکار می‌شوند «قیله» خوش مزه در حجم و وزن زیادی درست می‌کند و به عنوان هدیه برای ولیعهد (مظفر الدین شاه) به تبریز می‌برد. به عنوان عروس مهدی خان و همسر نجفقلی خان که عجیب‌ترین هدیه تاریخ را آورده است به حضور ولی عهد می‌رسد. شرح مشروحی از گذشته و حال ایل قاراپاپاق به حضور ولی عهد ارائه می‌دهد و بالاخره فرمان ریاست ایل را بنام فرزند خود با عنوان «نجفقلی» از ولی عهد می‌گیرد.

 

بدین ترتیب افکار و فعالیت سیاسی این زن بر افکار و فعالیت مردان چیره می‌شود. صنم خانم فرمان حکومت به دست، از تبریز برمی گردد. روزی وارد سلدوز می‌شود که پاشاخان همراه مردان قاراپاپاق، از آن جمله نجفقلی خان در دامنه کوه سیر ارومیه بود زیرا حکومت ارومیه از او خواسته بود که سواران و پیادگانش را در کوه سیر (در کنار ارومیه) به اردو ملحق کند، در پایان اردو که جنگی هم در بین نبوده، زمزمه میان هزار نفر نیروی قره پاپاق (400 سوار و 600 پیاده) می‌افتد که باید تکلیف ریاست ایل و نیز فرماندهی نیروی رزمی ما روشن شود. حکومت ارومیه در جریان قرار می‌گیرد و بالاخره تعدادی از سلطانها ـ فرماندهان گروه ـ فرمان تبریز را به سر نیزه تفنگ بسته و بالا می‌برند و پرچم را از مقابل چادر پاشا خان برداشته و در جلو چادر نجفقلی خان می‌افرازند. حکومت ارومیه نیز مسئله را تایید می‌کند. نجفقلی خان به عنوان رئیس ایل و فرمانده رزمندگان اختیار امور را بدست می‌گیرد.

 

 

 

 

ردیف اول از راست به چپ:1- عبدالحسین میرزا (فرمانفرما - شاه زاده )2- حاج نجفقلی خان امیرتومان.

ردیف دوم از راست به چپ:1- حسینعلی آقا میر پنج 2- حسنعلی آقا توپوزآبادی 3- محمد علی خان میر پنج 4- سارم السلطنه 5- افخم السلطنه 6- رشید السلطنه 7- صمد آغا سارال

پس از آن به فاصله سه سال و نیم فرمان ناصر الدین شاه به شرح زیر صادر می‌شود:

 

«چون در این سال سعادت اقتران که ساحت مملکت آذربایجان از نزول موکب فیروزی مرکب، دارا دربان، رشک مینو و غیرت جنان گردیده، مدارج و محاسن خدمت و جان نثاری و معارج صداقت و غیرت و خدمتگزاری مقرب الخاقان معتمد السلطان نجفقلی خان سرتیپ قراپاپاق به عرض پیشگاه مرحمت دستگاه حضور معدلت نشور و قدسی همایون رسیده لهذا محض شمول مرحمت و نزول رشحات سحاب مکرمت درباره مشار الیه در هذه السنه ایو (ایت) ئیل خیریت تحویل او را به اعطای یک قطعه نشان جلیل الشان سرتیپی از درجه اجل حمایل مخصوص آن، مفتخر و سرافراز بین الاماثل و الاقران قرین عز افتخار و امتیاز فرمودیم که زیب پیکر و آغوش جان نثاری، و زینت خدمتگزاری نموده روز به روز بر ایفای مراسم خاکساری افزوده جالب مراحم خاطر خطیر همایون ما باشد مقرر آنکه مصباح مشکاة روح مفتاح الوری فتوح، فروزنده اختر برج شهریاری، درخشنده گوهر درج تاجدار گرامی فرزند ارجمند، اعز سعادتمند کامکار، کامران میرزا نایب السلطنه امیر کبیر وزیر جنگ او را بدین موهبت عظمی مفتخر و معزز بدارند.

 

المقرر مقربواالخاقان و لشکریون عظام شرح فرمان را در دفاتر خود ثبت نموده و در عهده شناسند. محرم الحرام سنه 1307.

/ 0 نظر / 13 بازدید