ایل قاراپاپاق

تاریخ . آداب . رسوم . فلکلور . منوگرافی

بنیان گذاران جشن نوروز
ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٤/٢٦  کلمات کلیدی: سولدوز ، قاراپاپاق ، قره پاپاق ، نقده

سفره هفت سین یا هفت شین؟!

بنیانگذاران جشن نوروز: آیا بنیانگذاران جشن نوروز ایرانیان هستند یا مردمان آسیای مرکزی؟ شاید برخی ها با دیدن این پرسش گمان کنند که من در صدد زیر سؤال بردن ماهیت ایرانی جشن نوروز هستم، اما اگر اندکی تأمل فرمایند خواهند دید که این موضوع نه فقط به عنوان سؤال بل مطابق اسناد تاریخی و آثار موجود امروزی مطرح است و نشان می دهد، که اصل و اساس این جشن ایرانی نیست.


گزیده ای از مقاله: عید نوروز بشر، و تمدن سازی انسان

بقلم علامه مرتضی رضوی

برای عده ای حق می دهم که از این سخن تعجب کنند زیرا یک عامل تاریخی و یک عامل عمدی که به صورت یک پروژة بزرگ توسط گروه محمد علی فروغی بشدت به اجرا گذاشته شد، طوری در ذهن مردم جای داده است که کسی در ایرانی بودن جشن نوروز تردید نمی کند. و چون در بیشتر دوره های تاریخی، ایران قوی ترین قدرت منطقه بوده، و قدرت هر چیز را تملک می کند، جشن نوروز را هم تملک کرده است.

دست اندرکاران لغتنامۀ دهخدا و نیز دکتر معین در فرهنگش تلنباری از افسانه ها و خرافه ها آورده اند تا منشأ عید نوروز و بینانگذار آن را معرفی کرده باشند،گاهی آن را به جمشید نسبت داده اند؛ در حالی وجود خود جمشید، افسانه است تا چه رسد بنیانگذار عید نوروز باشد. گاهی به شاه دیگر که برای اولین بار در تاریخ بشر نی را شکست و شکر میان آن را شناخت و به شکرانة آن، آن روز را نوروز نامید و جشن گرفت. و از این قبیل افسانه ها.

جشن نوروز را ترکان بنا نهاده اند: بهتر است پیش از هر چیز به سرزمین اصلی ترکان توجه شود مناطقی که خاک اصلی ترکان است عبارت است از: شرقاً دیوار چین. شمالاً دریای منجمد شمالی تا برسد به کوه های اورال، از اورال به بعد مرز اصلی جنوبی سرزمین روس و اوکراین تا برسد به رودخانة دنیپر. غرباً کوه اورال در بخش اول، و رودخانه دنیپر در بخش دوم. جنوباً فلات تبت، کوه های هندوکش، جیحون، دریای خزر، کوه قفقاز.

ترکان داخل فلات ایران و نیز ترکان آناطولی (ترکیه) در اصل، همگی مهاجر هستند.

هیچ مدرک تاریخی مسلّمی وجود ندارد که از بنیانگذاران جشن نوروز گزارش بدهد. اما «آثار موجود»، مدارک مهم و گویا هستند و منشأ جشن نوروز را مشخص می کنند. همانطور که امروز دانش زیست شناسی طبیعی بر آثار و نیز فسیل ها مبتنی است، موضوع جشن نوروز را نیز باید از آثار زندة آن که هر سال عملی می شوند، شناسائی کرد:

 

سفرة هفت سین: آثارِ «تاریخ واژگان» نشان می دهد که اصل آن «هفت شین» بوده است، و برخی از عناصر لازم در آن سفره از کهن ترین زمان جشن نوروز باقی مانده و دوام داشته و دارد، اما برخی از آنها مشمول تغییرات و تحولات تاریخی شده است، چهار عنصر از عناصر کهن و اصلی را امروز نیز می شناسیم:

1- سبزه: ترکان در پیش از اسلام خدایان متعدد را پرستش می کردند؛ خدای گیاه و الهة سبزی (خدای طبیعت سبز) را «شمن» می نامیدند، و «شمن= چمن» را نماد اعلای آن الهه می دانستند. و آن را بعنوان اولین عنصر لازم و ضروری در سفرة جشن قرار می دادند تا به وظیفۀ اصلی خود در سپاس از شمن که اینک با آمدن بهار نعمت هایش را به آنان ارزانی خواهد داشت، به جای آورده باشند.

چمن یک واژۀ فارسی (اعم از مادی، پارتی، پارسی، و یا باقی مانده از اقوام پیش از آریائی ایرانی) نیست. زیرا این واژه هیچ مشتقات و واژگان همخانواده ندارد، تنها یک «تکواژه» است. و نباید الفاظی از قبیل «چمیدن، چمانیدن، چماندن» را از همخانواده های آن دانست. زیرا «چم» در فارسی به معنی «خَم» است با این فرق که خم بر هر خمیدگی اطلاق می شود، اما چم آن نوع ویژۀ خم است که اولاً گوشه و زاویه ایجاد نکند، ثانیاً با نوعی نرمی و لطافت و حتی (در رفتار انسان) با ناز و تنازی نیز همراه باشد. همانطور که این دو لفظ در اصطلاح مردمی در کنار همدیگر به صورت «چم و خم» می آیند. و منابع لغت نیز هیچ رابطه ای میان چمن و این واژگان را تأیید نکرده اند.

چمن همان لفظ معروف «شمن» است که ابتدا به «سمن» و سپس به چمن تحول یافته است. اهل ادب و لغت بهتر می دانند که از این قبیل تحولات (باصطلاح) در بیوگرافی الفاظ در زبان های مختلف، بسی فراوان است، بویژه وقتی که واژه ای از زبانی به زبان دیگر وارد می شود.

2- سمنو: دومین عنصر اصلی تشکیل دهندة سفره نوروز، سمنو است. غذائی که بی واسطه و بدون طی مراحل مستقیماً از چمن دانه تهیه می شود. تنها آمیزة آن آرد است که مانند خودش مستقیماً از گندم گرفته می شود.

در این جا باید به دو پسوند ترکی که کاربرد نسبتاً واحدی دارند، توجه شود: پسوند «و» و پسوند «ی»؛ مانند «قجرلو» و «قجرلی»، «پولادلو» و «پولادلی»، «ایل بسطاملو» و « ایل بسطاملی» و «تهرانلو» و «تهرانلی». هر دو پسوند نسبت و انتساب هستند، که در فارسی حرف نسبت «و» وجود ندارد و باید گفت «تهرانی» و «تهرانو» گفتن درست نیست.

شمنو= سمنو= چمنو= سمنی: امروز در آذربایجان هرگز لفظ سمنو به کار نمی رود و همگان سمنی می گویند.

سمنو پزی در اصل پیش از آن که یک غذا پزی باشد، یک پرستش است؛ پرستش الهة شمن. و اوراد مخصوص به خود داشته و دارد، حتی امروز در میان ترکان از آن جمله در آذربایجان، هنگام پختن سمنو سرود پرستش آمیز را می خوانند که با این دو جمله شروع می شود:

سمنی ساخلا منی‌     ئیلده گوردرم سنی‌

 : سمنی مرا حفاظت کن و نگه دار که نذر می کنم هر سال تو را برویانم.

نکته این است که نمی گوید هر سال تو را می پزم، می گوید هر سال تو را می رویانم. اصل رویش و رویانیدن شمن را به پختن آن مقدم می دارد. شمنو در واقع هدیه ای است به الهة شمن که با تهیه آن به استقبال خدای شمن می روند و یک خوشامد گوئی است.

امروز هم به خوبی روشن است که نگاه مردمی به سمنو یک نگاه قداست آمیز است؛ پس از گذشت بیش از هشتصد سال از مسلمان شدن ترکان و سقوط شمن پرستی در میان شان، آثار این قداست در میان مردم هست؛ خانمی را می شناسم که فرزندانش پس از تولد می مردند، نذر کرد هفت سال پیاپی در هر نوروز یک تیان بزرگ سمنو بپزد تا فرزند سومش زنده بماند.

و چون همه چیز نوروز، از آن زمان ها ی کهن به میان آریائیان وارد شده، امروز در میان فارس ها نیز سمنو مقدس است. و اساساً هدف از حضور سمنو در سفرة عید غیر از قداست چیزی نیست.

3- شکر: همانطور که دیدیم دهخدا نیز به حضور شکر در عهد باستان در مراسم نوروز، اشاره کرده است، امروز نیز شیرینی در سفرۀ نوروز حضور ضروری و حتمی دارد.

4- شالّلق: در گذشتة نه چندان دور، خانه ها و اطاق ها «روزنة سقفی» داشتند. ای کاش امروز نیز بودند، زیرا در تصفیۀ هوای داخل منزل نقش حیاتی دارد، ولی آپارتمان کجا و روزنۀ سقفی کجا. حتی «پاسیو ها» نه تنها نمی توانند آن نقش را داشته باشند، بل مضرّاتی هم دارند که آپارتمان نشین ها به آن آگاهند، حتی در خانه ها ی اختصاصی ضرر دیگری نیز متصور است و آن حضور گیاه در پاسیو است که هنوز از نظر علمی روشن نیست که حضور گیاه در درون خانه مفید است یا مضر و دارای خطر.[1]

در شب عید جوانان و میان سالان، به پشت بام همسایه و آشنایان می رفتند و شالی را از روزنه سقف به داخل خانه وارد می کردند، صاحبخانه می بایست مطابق شأن خود و شأن صاحب شال، چیزی به آن ببندد. مسئله به قدری مهم بود که گاهی منشأ گلایه های سالانه می شد؛ مادری می گفت: پسرم آمده به خانه تان شال انداخته، چیز ناقابلی برایش بسته اید. صاحبخانه می گفت: ببخشید عید آینده جبران می کنم. گاهی نیز سر از کینه ها در می آورد.

شاللق، عبارت بود از جوراب دستبافت، الجک= دستکش دستبافت، کمربند، خنجر، انار، تخم مرغ، و آجیل. این ها را در یک سینی گذاشته و در سفرۀ عید قرار می دادند که به شال ها ببندند.

این چهارشین از هفت شین، امروز نیز حضور دارند و شناخته شده هستند، سه شین دیگر را نمی شناسیم همانطور که پس از تحول به سین، غیر از عناصر اصلی، عناصر مختلفی گذاشته می شود گاهی سرکه می گذارند گاهی به جای آن سین دیگر.

شب شاللّق: «شاللق گئجه سی» این مراسم همانطور که گفته شد، در شبی برگزار می شد که فردایش روز عید نوروز می شد. شهریار در حیدر بابا می گوید:

بایرامیدی، گئجه قوشی اوخوردی،‌

آداخلی قیز بیگ جورابین توخوردی،‌

هر کسی شالین بیر باجادان‌ سوخوردی،

ای نه گوزل قایدادی شال ساللاماق‌

بیگ شالنا بایراملغین باغلاماق‌

اما در بخش هائی از سرزمین های ترک نشین دیده می شود که دوست دارند مصراع اول شعر شهریار را بدین صورت بخوانند:

چارشنبه ایدی، گئجه قوشی اوخوردی.

یعنی آنان شاللق را در کنار دیگر مراسم چهارشنبه برگزار می کرده اند، که البته از تغییراتی است که توسط برخی حاکمان رخ داده و لفظ «چهارشنبه» نیز در ترکی وجود ندارد.

آریائی ها: در لغتنامۀ دهخدا و فرهنگ معین، سعی شده که نوروز یک پدیدة آریائی شناخته شود. و صد البته پیروان محمد علی فروغی فراماسونر، در این باب بسی کوشیده اند. گروه فراماسونی که آشکارا یک تناقض را ترویج می کردند؛ از جانبی لیبرال تر از هر لیبرال بودند و از جانب دیگر ناسیونالیستتر از هر ناسیونالیست، در حدی که در پرستش نژاد آریا و ایران پرستی، نمونه روزگار خویش بودند. و جریان کابالیسم تاریخی[2] نیز به شدت پشتیبانی شان می کرد.

گزیده ای از مقاله: عید نوروز بشر، و تمدن سازی انسان

------------------------------------------------------------------------------------

[1] رجوع کنید «دانش ایمنی در اسلام» سایت بینش نو www.binesheno.com

[2]رجوع کنید «کابالا و پایان تاریخش» همان سایت.