ایل قاراپاپاق

تاریخ . آداب . رسوم . فلکلور . منوگرافی

از بزچلوهای کمیجان تا بورچالی های گرجستان
ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٤/٢٢  کلمات کلیدی: سولدوز ، قاراپاپاق ، سلدوز ، بزچلو

بزچلو برچلو بورچالی قاراپاپاق

نام بزچلو، برچلو، بورچالی در نقشه جهان

مناطق شمالغربی استان مرکزی و حوالی کمیجان را برچلو یا بزچلو مینامند . واژة برچلو ، بزچلو ، برچلوئی و بزچلوئی پسوند نام خانوادگی بسیاری از مردم و اهالی استان مرکزی یا کسانی است که از این استان کوچ کرده اند . از طرفی در منطقة کمیجان بخش وسیعی از روستاها و مزارع را جزو محال برچلو یا بزچلو می شناسند.


برچلو کجاست ؟ چیست ؟

معرفی منطقة بزچلو:

این ناحیه درحقیقت ولایت بزچلو بوده است یا بزچلواستان یعنی سرزمین وابسته به بزچلو . بزچلو یا برچلو منطقه ای بوسعت 2595 کیلومترمربع در شمالغربی شهرستان اراک قرار گرفته و از همان جهت مرزشمالغربی استان را با استان همدان تشکیل داده است .

بلوک برچلو یا بزچلو دارای 60 پارچه آبادی و روستاهای بزرگ و کوچک است. جمعیت این بخش براساس سرشماری 1370 مرکز آمار 52156 نفر است . در این مختصر به تعداد اندکی از مراکز مهم جمعیتی آن اشاره میشود : کمیجان ، میلاجرد ، آقچه کهریز، فامرین ، فتح آباد ، فضل آباد ،سمقاور ، امام درویشان ، ینگ ملک ، عیسی آباد ، انار ، خمارباغی ، کلوان ، ذادق آباد  روشنایی زنجیران ، سلم آباد ، آقازیارت ، زنگارک ، سقرجوقک ، چاپار ، کوت آباد  اسفندان ،چلبی خان آباد ، سلوکلو ، جعفرآباد ، وفس ، آمره  فریس آباد ، خسروبیگ، چزان  یاسبولاغ ، دستجان ،کردزر،یساول ، خنجین ، فرک  چهرقان ، طرلان ، سیزان ، راستگوان و عودآغاجی روستاهای مهم برچلو هستند .

مختصات جغرافیایی برچلو

موقعیت جغرافیایی:

کمیجان در 85 کیلومتری شرق همدان و 85 کیلومتری شمالغرب شهرستان اراک درمختصات جغرافیایی 20 و 49 طول شرقی و 40 و 34 عرض شمالی قرار داشته و از نظر تقسیمات کشوری تابع شهرستان اراک میباشد .

بخش وفس به مرکزیت کمیجان با وسعت 2595 کیلومترمربع در شمالغربی شهرستان اراک و استان مرکزی واقع و از طرف شمال به شهرستان ساوه و از غرب به شهرستان همدان و از مشرق به شهرستان تفرش و بخش مرکزی اراک و از جنوب به بخش خنداب محدود است .

فاصلة روستاهای چهرقان ، وفس ، سیجان و طرلان ، دورترین روستاهای بخش تا مرکز استان 120 کیلومتر است .

راه وصول به برچلو

راه های دسترسی:

کمیجان از طریق جاده های آسفالته ای که بصورت شعاعی از خود منشعب کرده به شهرهای اراک ، ملایر ، همدان ، آشتیان و تــفرش دسترسی دارد و فاصلة آن با هردو مرکز همدان ( اراک و همدان ) حدود 85 کیلومتراست.

کمیجان اگرچه از نظر سیاسی تابع استان مرکزی و اراک است ، ولی به لحاظ فرهنگی و زبان به مناطق شرقی همدان گرایش داشته و فاصله آن از مرکز هر دو شهرستان 85 کیلومتر است و در حال حاضر جاده ارتباطی به هر دو شهر آسفالته بوده و یک ساعته میتوان به هر یک از دو شهر رسید.

 

کمیجان و وفس:

ناحیة بزچلو یا برچلو در مکاتبات اداری و تقسیمات کشوری بنام بخش وفس نامیده شده است ، که مرکز آن شهرکمیجان می باشد و از چهار دهستان بنامهای اسفندان ، خنجین  خسروبیگ و میلاجرد تشکیل گردیده است .

چرا این منطقه را برچلو نامیده اند؟

وجه تسمیة برچلو ، بزچلو: 

این کلمه که با ضم ‹ب› و ‹ ر›یا ‹ ز› ساکن و ‹ ل› مشدد خوانده میشود ‘ پسوند نام خانوادگی بسیاری از مردمان این منطقه میباشد و منطقة کمیجان و روستاهای اطراف آن را بنام بلوک برچلو یا بزچلو مینامند .

برای استخراج کلماتی که با این واژه مشابهت هایی دارند به کتاب فرهنگ نامهای ترکی از فرهاد جوادی مراجعه و در صفحات  364 و365 و366 آن به واژه های زیر برخورد نمودم و به منظور بررسی آنها و این احتمال که در نامگذاری ایل مورد استفاده قرار گرفته باشند استخراج کرده ام  که به شرح زیر است :

بورا BORA: بادشدید وموقتی که معمولاً به دنبال خود باران می‌آورد (ترکی آناتولی)

بورچالی BORCALI: نام یکی از هفت آبادی واقع درجزیره شاهی دریاچه ارومیه وهمچنین نام منطقه‌ای از خاک آذربایجان که فعلاً جزو خاک جمهوری گرجستان ودرترکیب آن کشور قرارگرفته ودرحدود پانصد هزار آذربایجانی درآن منطقه زندگی می‌کنند.

بوره BURA: نام رده فرعی ازتیره فرعی گرکز ازطایفه کوکلان ترکمن (ترکی ترکمنی)

بوزچلوBUZCALU: نام ایلی ترک تبار که قاراپاپاق‌های ساکن منطقه سولدوز آذربایجان تیره‌ای از این ایل ترک به شمار می‌رود.

بی تردید کلمه برچلو یا بزچلو نامهایی هستند که از ترکیب دو جزء تشکیل شده اند بر+چلو  یا بز + چلو ، و در این حال میتواند جزء اول کلمه و نام از بر= گله ، بره =گله یا برری= کلی و بوره = گرگ ، بوره = نام تیره ای از ترکمن های گوکلان ،  بورا = باد شدید باران زا ، بوش = خالی ، بور= کمرنگ ، بوز= یخ ، بز = بز که حیوانی اهلی است، باشد .

بر اساس اطلاعی که از محققین آذربایجان غربی دریافته ام گویا ناحیه ای در حوالی شهرستان نقده نیز به همین نام منتهی با گویش و نگارش بورچالی وجود دارد .

براساس تحقیقات محققین آذری در کشور گرجستان نیز ناحیه ای بنام بورچالی وجود دارد که بنا بقول آقای علی خلخالی محقق شریف آذری 310000 نفر جمعیت دارد .

دررابطه با وجه تسمیه برچلو یا بزچلو یا بورچالی تصورات مختلفی وجود دارد :

1- بوزچلو میتواند ترکیبی از دوکلمه ترکی بوز= یخ و چاله = گودال باشد و مفهوم ترکیبی آن چالة یخی خواهد بود ولی حداقل در ناحیة کمیجان چنین شرایط آب و هوایی نمیتوانسته حاکم بوده باشد .

2- برچلو یا بورچالی میتواند ترکیبی از دوکلمه بر یا بور یا بوره ترکی = گرگ و چالی یا چاله = گرگ باشد و مفهوم ترکیبی آن چالة گرگ خواهد بود و حداقل در ناحیة کمیجان من خودم دیده بودم که در منطقة بزچلو روستایی بنام قورد دلیگه وجودداشت که به فارسی آنرا دره گرگ نامگذاری کرده بودند و بعد از انقلاب هم آنرا به دره سبز تغییرنام دادند . خدا خیرشان دهد . بهرحال وجود روستای قورد دلیگه میتواند معرف چاله گرگ = بوره چالی باشد.

 3- بورچلو را برخی بوش چاله یعنی چالة خالی از سکنه تعبیر کرده و گفته اند چون این ناحیه از چهار طرف با کوهستانهای مرتفع و تپه ماهور ها احاطه شده و ناحیة بین ارتفاعات چاله مانند و خالی از سکنه و بلامعارض بوده به چالة خالی معروف شده است ، ولی در این رابطه من شخصاً اعتقادی به خالی از سکنه بودن منطقه ندارم و یقین دارم که از سالهای قبل از ورود اسلام و در زمان تاریخ باستان این ناحیه مسکون بوده است .

بزچلو برچلو بورچالی قاراپاپاق

نقشه محال بزچلو های استان مرکزی

چرا به این نام ؟ چه معنا دارد ؟

یقیناً برچلو و بزچلو یک نام ترکی است که پس از آمدن ایلات ترک و سکونت آنها به این ناحیه داده شده است.

- درزبان ترکی کمیجان و روستاهای اطراف پسوند لی یا لو یا له به معنای یای نسبت بکار میرود و مثلاٌ اهل شیراز را شیرازله ‘ شیرازلی یا شیرازلو خطاب میکنند و اگر آخرین حرف نام مکان ‹ ن› باشد ‘ آنرا با نون مشدد ادا می نمایند مثل بهبهان و اصفهان که آنرا بهبهاننه و اصفهاننه میگویند .

- یکی از وجوهی هم که ممکن است قابل بررسی بیشتری باشد اینست که گویا کمیجان در گذشته های دور و تاریخی دارای قلاع مهمی بوده است که طبیعتاً این قلعه ها دارای برج و بارو بوده است و ممکن است دیگران و کسانی که از دور دست به این ناحیه نزدیک میشدند ، از جایی که برج و بارو را مشاهده میکردند ، این ناحیه را برجلو ، برج + لو ، یعنی دارای برج و بارو نامیده باشند .

دهخدا چه میگوید؟

- در لغت نامه دهخدا ذیل واژة بزچلو چنین آورده شده است  :

بزچلو بیابانی:

‍‍‍‍‍‍{ کلمه بیابانی را که مرحوم دهخدا در دنبالة نام بزچلو آورده است احتمالاٌ با توجه به گویش ترکان محلی که این بیابان را به ایل بزچلو منتسب میدانستند و به این شکل آنرا ابراز میکرده اند ضبط شده است، یعنی در مقابل سئوال محقق که می پرسید این منطقه به چه نامی معروف است ؟ پاسخ میدادند: “ بورا بوزچاللی بیابانی دیـیرلر “ یعنی “ این ناحیه را بیابان برچلو می نامند} .

5-1- بین ترکمانان طایفه بزچلو معروف و در ضمن تواریخ راجع به مغول نامی داشته، بعبارت دیگرکلمه بزچلو نام طایفه است نه اسم محل و بعد از اسکان، اسم خود را به محل خود داده اند .

{ از همین مطلب میتوان نتیجه گرفت که نام این ایل قبل از مهاجرت از ترکستان به این منطقه برچلو و بزچلو بوده است و نامگذاری آنها در این ناحیه صورت نگرفته است که به بهانة بز چراندن در این منطقه باشد و همانطور که مرحوم دهخدا نوشته است ایل نامش را به سرزمین داده است }.

5-2- در وجه این اسم یکی ازفضلای ترک می گفت که ترکان به صحرانوردی افتخارمی کردند و این عنوان را دیر از دست می دهند. طایفه قره چلو یعنی بیابان سیاه و در مقابل آن بزچلو داریم به معنی نیم رنگ و کبود ، که کنایه از آنکه اینان در صحرانوردی به پای قره چلوها نمی رسند و تازه بیابانگردی یا چادرنشینی را بدست آورده اند.

5-3- وجه دیگر اینکه می گویند این طایفه در قفقاز به جایی بوده که گودال سردی بوده است، بز روی اصل بوز بمعنی یخ و چله بمعنی چاله و گود  یعنی گودنشینان.

زبان برچلوها

زبان روستاهای بلوک برچلو:

در حال حاضر زبان مورد تکلم مردم منطقه کمیجان و برچلو یا بزچلو ، ترکی است و البته لازم بذکر است که ترکی ناحیة کمیجان بدلیل احاطه شدن با فارسها بشدت به کلمات فارسی مخلوط شده است.

اما در مورد اینکه از ابتدای تاریخ مردم و ساکنین این دیار به چه زبانی تکلم و محاوره می کرده اند بررسیهایی انجام داده و سوابق موجود را گرد آوری نموده ام.

وجود زبان تاتی که یکی از شاخه های اصلی زبان مادی است، در چهار روستای وفس وفرک و چهرقان و چوگان، درمنتهی‌الیه حدود مرزی استان مرکزی بااستان همدان، حاکی از آنست که از گذشته های دور ساکنین ناحیة برچلو به زبان ایرانی دری سخن میگفته اند ولی در اثر هجوم قبایل ترک و استقرار دراز مدت آنان در این ناحیه بمرور زمان، زبان ساکنین منطقه به ترکی تغییر یافت...

 

ایل بزچلو همواره در درگیریها و اختلافات بین ایلات به علت رشادت به ایلات همجوار غالب بودند و یکی از ایلات شیعی محسوب می شدند که به همراه ایلات شاملو و استاجلو ، و... به یاری شاه اسماعیل شتافتند .

 از همین رو در اعصار بعدی نیز مورد توجه شاهان صفوی قرار گرفته و بنا به مصالح سیاسی افراد ایل را جهت پاسداری از گرجستان و جلوگیری از یورش افراد و طوایف “ لزگی “ به ساکنین “ گرجی “ آن ایالت ، در حدود سه هزار خانوار از افراد ایل بزچلو را به ریاست “ یارعلی آقا “ به گرجستان کوچاندند و این ایل نام خود را به منطقة سکونت خویش داد...

در صفحه 1335 جلد سوم کتاب ناسخ التواریخ  میخوانیم :

فتح هرات – مع القصه سپاهیان از سنگرها به حفر مارپیچ پرداختند ومارپیچ ها را به 3 ذرع عرض حفر کردند تاآنگاه که با قلعة‌شهر60 گام مسافت بیش نماند و سردار سلطان احمدخان نیز روز شنبه یازدهم صفر از کابل به کنار هرات آمد وبا خدمت حسام السلطنه پیوست وشب چهارشنبه پانزدهم ، مردم شهر باز اندکی جنبشی نمودند وباسنگر پاشاخان حمله افکنده ، لختی کوشش دادند وباز شهر شدند واز آن پس نیروی مقاتلت از بهرایشان نماند.  وفوج بزچلو در میان دروازة عراق دربرج خاکستر به کار آمد وحفر مارپیچ گرفت.

ازجمله سپاهیانی که برای حفاظت مرز خراسان رفته‌اند به تعداد 3527 نفر جماعت سواره قره پاپاق وعباسقلی خان با فوج بزچلو .

درکتاب تاریخ جنگهای ایران و روس شرح مفصلی در مورد اقدامات شجاعانه و از خود گذشتگیهای آن بخش از ایل بزچلو که به مناطق مرزی شمالی کوچانده شده بودند داده شده است :

از جمله درصفحة 177 کتاب مذکور آورده است :

 محمدعلی میرزا ، آنچه ایلیات از قبیل : بزچلو و ... که حوالی تفلیس سکونت داشتند ، با مال و اموال و احشام ، از آن محال کوچ داده به طرف شوش ( = پناه آباد شوش ) روانه داشت و خود در حوالی ایروان به انتظار نایب السلطنه اطراق نمود .

همچنین درصفحة 239 کتاب مذکور آورده است :

 بنا به دستور ( حسین خان سردار ) ، محمدتقی خان بزچلوئی از طریق درة مچک به حمزه چمن تاخت آورد در محل ( واسبان ) در نیمه شب بآن گروه شبیخون زده در نتیجه عدة کمی از بازماندگان آنان به قراکلیسا جنب پنبک پناهنده شدند .

 

منبع: وبسایت محمد کمیجانی محقق و پژوهشگر بزچلوئی

 ------------------------------------------------

بزچلو برچلو بورچالی قاراپاپاق

 ترکهای گرجستان، ترکهای بزچلو کوچیده از همدان:


شاید بسیاری از ما ترک‌های همدان ندانیم که در جنوب شرق کشور گرجستان منطقه‌ای وجود دارد که از لحاظ بافت قومیتی، زبان، تاریخ، فرهنگ و فولکلور کوچک‌ترین تفاوتی با تبریز، اورمیه، اردبیل، زنجان، همدان، جمهوری آذربایجان و سایر مناطق آذربایجانی نظیر قارص، آرداهان و ایغدیر در شمال شرق کشور ترکیه نداشته و صدها سال است که پرچم ترکیت و اسلامیت را در یک کشور مسیحی برافراشته است. و جالب است بدانیم ترکهای گرجستان اصالتا از ترکهای بوزچلو منطقه همدان و کمیجان هستند.
بالواقع ترکهای بورچلو یا بوزچلو یکی از شاخه های ایل ترک بیات هستند که در ابتدا در جنوب ترکیه ساکن بودند. سپس در زمان صفویه و باگرویدن به تشیع به ایران کوچ نموده و بعد از رشادت هایی که فرمانده آنها آدی بهادرخان در جنگ با ازبکان ازخود بروز می دهد منطقه همدان و کمیجان به تیول آنها واگذار می شود. بوزچالوها سپس در دوران شاه عباس برای پاسداشت مرزهای ایران به قفقاز و منطقه شمال آذربایجان کوچ داده می شوند. بعد از تسلط روسها این منطقه ترک و شیعه نشین به گرجستان سپرده شد. ازاین رو بسیاری از بوزچالوها کوچ کرده و رحل اقامت در شهرستان سولدوز آذربایجان غربی و اردهین و چیلدیر در شرق ترکیه افکندند. امروزه منطقه بورچالی/ بوزچلو در گرجستان یا جمعیتی در حدود پانصدهزار نفر به زبان مادری و ترکی خود صاحب چندین مدرسه، نشریه و روزنامه و... می باشد.
همچنین امروزه روستایی بنام بزچلو در شهرستان فامنین وجود دارد. ریشه و نام های خانوادگی بسیاری از اهالی روستاهای ویان و بابان در کبودراهنگ، روستاهای بخش قهاوند و روستای دینگله کهریز همدان بزچلو می باشد.


از: علی ابوالقاسمی

 --------------------------------------------

 

و در ویکی پدیای فارسی درباره بزچلو، برچلو، بورچالی آمده است:

بزچلو، روستایی از توابع بخش فامنین شهرستان همدان در استان همدان ایران است.

برچلو ویا بزچلو (به تکلم فارسی) به ایلی ترک در آذربایجان اطلاق میشد که در بیابانی (به ترکی چل)به رنگ بین قهوه ای و طوسی ( به ترکی بور) ساکن بودند و ییلاق و قشلاق آنها بین بر چله و قفقاز بوده است. در زمان صفویه قسمت بزرگی از ایل به مرکز ایران منطقه ای بنام چمن زار جمبال اباد (جمبال اباد چمنه) کوچانده شدند که نام ایل را به آن منطقه دادند و باعث ایجاد بیش از  60 روستا شدند که مرکزیت آن کمیجان (کمزان به ترکی)شد و امروزه جزءاستان مرکزی به مرکزیت شهرستان کمیجان میباشد. ...

بورچالی (ترکی آذربایجانی: Borçalı , گرجی: ბორჩალო Borchalo, روسی: Борчалы Borchaly, ارمنی: Բորչալու Borchalu)  نام یک منطقه تاریخی در گرجستان کنونی که امروزه بخش اعظم این منطقه در استان کومو کارتلی قرار دارد. آذربایجانی‌ها بزرگترین گروه قومی در این منطقه جغرافیایی گرجستان به شمار می‌روند.

از عوامل پراکنش جمعیت آذربایجانی گرجستان در این منطقه، ریشه‌های آن را به حوادث پس از ورود ترکان سلجوقی به فلات ایران، آناتولی و قفقاز برمی گردد، که در نیمه دوم قرن یازدهم، هنگامی که قبایل اغوز در جنوب گرجستان ساکن شدند. مهاجرت اقوام ترک تا اواخر قرون وسطی ادامه یافت که سبب شد جامعه از مردمان آذربایجانی در خاک گرجستان کنونی تشکیل شود. منطقه پراکنش جمعیت آذربایجانی‌ها از نظر تاریخی به عنوان بورچالی (که در فرم برج اوغلو در اصل نام یک قبیله از قپچاق‌ها که در قرن دوازدهم در این منطقه اسکان یافتند) شناخته شده است. ... قاراپاپاق یا قاراپاپاخ یکی از ایل‌های گروه قومی ترک‌های آذربایجانی بورچالی ساکن در استان آذربایجان غربی… است.

بزچلو برچلو بورچالی قاراپاپاق

نقشه حرکت بخشی از ایل بزچلو به گرجستان

 

قاراپاپاق تیره‌ای از ایل بزرگ بزچه لو ـ بزچلو ـ که از بخش‌های عمده ترکمن است، می‌باشد.

بخش‌های معروفی که از ترکمن جدا شده و با نام مستقل موسوم شده‌اند، عبارتند از: سلجوق، بزچه لو، برچلو، قره قویونلو و قاجار. بنابراین:   ترک        ترکمن          بزچلو          قاراپاپاق

 

ما رقم دقیق تاریخی و حتی رقم احتمالی «سال» حرکت ایل بزچلو از بخش بزچلوی اراک به قفقاز را نداریم، نقی خان بزچلو (قلی خان) در یادداشتهایی که در حدود 20 سال اخیر نوشته شده می‌گوید:

ایل بزچلو در زمان صفویه که ولایت گرجستان تابع ایران بوده و لگزیهای داغستان به اهالی گرجستان دست درازی می‌کردند و آنان را مورد قتل و غارت قرار می‌دادند، سلطان وقت به عنوان دفع... ایل بزچلو را اجباراً از سلطان آباد (اراک) به «پنبک» گرجستان کوچانیده است.

توضیح: باز تاریخ دقیق یا احتمالی، روشن نیست و اینکه قره پاپاق‌ها روزی در «پنبک» بوده‌اند، جای تردیدی ندارد اما این سرنوشت آن بخش از بزچلو است که از اراک کوچ کرده‌اند و قره پاپاق جزئی از این بخش است.

بدیهی است ایل بزچلو (بخشی که به قفقاز رفته) بعداً خود به دو بخش تقسیم می‌شود. بخشی (بخش عمده) به آناطولی می‌روند و در جبهه مخالف دولت ایران قرار می‌گیرند (قبلاً شرح داده شد) و بخش دیگر در اطراف «شوراگول» ـ برکه شور ـ ساکن می‌شوند که قره پاپاق همین بخش دوم است. هنگام حرکت از اراک و قبل از تجزیه ایل بزچلو در قفقاز، رئیس بخش دوم یعنی قره پاپاق «یار علی بیگ» بوده که «یارالی بیگ» ـ بیگ زخم دار ـ خوانده می‌شد پس از تجزیه، تا حرکت به داخل ایران، بترتیب نقی بیگ [1] و مهدی بیگ [2] رئیس ایل بوده‌اند و در فرمان حرکت به داخل ایران همانطور که دیدیم نقی خان بزچلو رئیس ایل بوده است،

ترکان و ایران:

نفوذ ترکان به فلات [1]ایران در دو مقطع تاریخی به وقوع پیوسته است:

1ـ نفوذ ترکان به منطقه‌ای که امروز ترکمنستان و افغانستان نامیده می‌شود و از شرق به جیحون و از غرب به رود اترک و تجن محدود است. و همینطور عبور آنان از ارتفاعات قفقاز به ناحیه جنوبی آن، که امروز آذربایجان شوروی و نخجوان خوانده می‌شود. جزئیات و رقم تاریخی دقیق برای این بخش به روشنی در دست نیست.

2ـ بر خلاف مقطع اول که نفوذ ترک‌ها بر فلات ایران از دو جانب بحر خزر بود، در مقطع دوم حرکت ترکها به طرف داخل ایران تنها از جانب شرق بحر خزر، بوده است. ترکان در این حرکت که در طول قرن‌ها انجام گرفته است تا شمال آذربایجان پیشرفته و با ترکان آن سوی ارس همسایه شده‌اند و از سوئی تا سواحل خلیج فارس پیش رفته‌اند.

از قرن سوم هجری قمری نفوذ تدریجی چادر نشینان ترک به این سوی اترک و تجن آغاز می‌گردد نخستین عشیره ترک که از اترک و تجن گذشتند قبیله‌ای از ترکان غز (آغز) بودند که با نظر مساعد سلطان محمود غزنوی به طرف سیستان و کرمان رفتند. سپس از آنجا به طرف آذربایجان آمده و در نواحی سراب و اهر ساکن شدند.

ترکمنها در عهد سلجوقیان در آذربایجان و آناتولی پراکنده شده و از طریق آذربایجان سواحل شرقی و شمالی دریای سیاه را درهم نوردیده و تا بلغارستان پیش رفتند.

بزچلو، برچلو، بورچالی:

بزچلو: بوز، در ترکی به معنای رنگ میان «بژ» و خاکستری می‌باشد و «چه» همانطور که در فارسی علامت «تصغیر» است در ترکی نیز همان کاربرد را دارد. با توجه به قدیمی‌ترین منابع لهجه‌های ترکی، مشخص نیست که این علامت در اصل از فارسی به ترکی رفته یا بالعکس و یا از ابتدا در هر دو زبان بوده است؟؟؟

و پسوند «لو» در ترکی سه کاربرد دارد:

1ـ نسبت: مانند بیشتر اسامی اقوام که با این پسوند آمده‌اند مانند: شمس الدینلو و... که نقش یای نسبی (ی) در فارسی و عربی را دارد از قبیل هاشمی، طائی، تمیمی، بختیاری و... در این نسبت همانطور که حرف «ی» در فارسی و عربی در نسبت نژادی و هم در نسبت مکانی به کار می‌رود لفظ «لو» نیز هر دو، کاربرد را دارد.

مانند: نخجوانلو، سرابلو و...

2ـ به معنای دارا بودن و داشتن چیزی، مانند: پوللو، ثروتلو، ازوملو، آلمالو، مرادلو و... گاهی پسوند «لی» به جای «لو» در هر دو کاربرد می‌آید. چون: نخجوانلی، سرابلی و... شمس الدینلی و... لیکن کاربرد «لی» بیشتر در نسبت مکان رواج دارد. خصوصاً در انتساب نسبت فردی به یک عشیره، نه تنها از پسوند «لو» بی نیاز نمی‌کند، بل بدلیل اینکه به اصطلاح ادبی پسوند «لو» در نام عشایر جزء ساختار «اسم علم» شده، دنبال «لو» می‌آید از قبیل: شمس الدین لولی، که قهراً با حذف زاید «ل» ـ لام دوم ـ همراه می‌شود. و در بعضی لهجه‌ها در این صورت «واو» از پسوند «لو» حذف می‌شود و تنها لام ـ آن در کنار پسوند دومی می‌ماند. چون: شمس الدینلی، در این صورت تشخیص شمس الدینلی به معنای شمس الدینلو و شمس الدینلی به معنای شمس الدینلوئی ـ که نسبت فرد به عشیره است ـ اشتباه می‌شود.

بنابراین بوزچلو یعنی قبیله، یا عشیره و یا ایلی که دارای «بوزچه» است ـ شتران بوزچه، گوسفندان بوزچه یا هر چیز دیگر.

اما کلمه بوزچه: معنای دیگری هم دارد، گوشت پخته‌ای که رنگ دیگری از ادویه و غیره به آن نزده باشند، «بوزچه» نامیده می‌شود که در جای خود یک غذای بنام و معروف ترکی است. این واژه گاهی به معنای «بوزباش» هم بکار می‌رود، در حقیقت «بوزچه» مصغر «بوزباش» است و نیز «بوزچه» به جوشهائی که در قدیم در پوست سر افراد و میان موهایشان ظاهر می‌گشت، نیز گفته می‌شود، شاید وجه تسمیه ایل بوزچه لو با این نام، به دلایل و تعاریف بوزچه لو و تعاریف فوق بوده باشد.

حضور ایل بوزچلو را در مناطق مختلف مشاهده می‌کنیم. در آغاز ظهور صفویه که مردمان ناحیه شرقی آناتولی سخت طرفدار آنان بودند بخشی از بزچلو در آن نواحی ساکن بوده‌اند. و به هنگام تشکیل اتحادیه شاهسون یکی از اعضای اتحادیه مذکور بوزچلو است و پس از تشکیل اتحادیه مذکور بوسیله شاه عباس است که جریان جدیدی در سیاست کشورداری شاهان ایران پیش می‌آید.

در نظر شاه اسماعیل ایلات بزرگ، بیش از آنچه لازم بود کوچک جلوه می‌کردند و او از ایجاد اتحاد میان قبایل متعدد «قزلباش» را بوجود آورد. شاه عباس پس از تار و مار کردن قزلباش، اتحادیه شاهسون را به ظهور رسانید.

گوئی این اوج فوارة کمیت گرائی در مورد ایل‌ها بود که بلافاصله اصل «تجزیه گرائی» و سیاست خرد کردن ایلات جایگزین آن می‌شود، این سیاست توسط جانشینان شاه عباس دنبال شده بطوری که نادر نیز تجزیه کرد، که به موازات سیاست تجزیه، سیاست اسکان و «تخته قاپو» کردن ایلات به کار گرفته می‌شود، کریمخان زند در اسکان ایلات حرص زیادی نشان می‌داد.

شاهان قاجار با اینکه شخصاً روحیه ایلی و چادر نشینی را دوست می‌داشتند، باز به تجزیه و اسکان ایلات اهتمام می‌ورزیدند. در ابتدای سیاست تجزیه، بخشی از ایل بوزچلو در شمال غربی اراک و مشرق همدان جایگزین می‌شوند. امروز منطقه مزبور بنام بوزچلو نامیده می‌شود که در میان شهرکهای جدید کمیجان، نوبران، فامنین و قهاوند قرار دارد. آنچه امروز بنام بوزچلو می‌شناسیم تنها همین منطقه است که بتدریج اسم مکان شده و عنوان ایلی خود را کاملاً از دست داده است.

بر اساس همان سیاست تجزیه، بخشی از این بوزچلو که خود بخشی از ایل اصلی بوزچلو بوده، از منطقه مزبور، به ناحیه ایروان کوچ داده می‌شوند که علاوه بر مطلوب بودن اصل سیاست تجزیه، مقاصد نظامی و مرزداری و نیز «هدف از بین بردن وحدت کل مناطقی چون ارمنستان بوسیله حضور اقوام دیگر در میان آنها «مجموعا» بر شتاب این کوچ دادنها می‌افزودند.

شاخه (تیره) مذکور از بوزچلو از زمان شاه طهماسب صفوی در عصر فرماندهی نادر تا زمان ولایتعهدی عباس میرزا در نواحی ایروان (ارمنستان) به زندگی عشیره‌ای خود ادامه داده و در ضمن نقش مهم نظامی و مرزداری خود را نیز انجام می‌دهند.

 بزچلو برچلو بورچالی قاراپاپاق

نقشه حرکت بخشی از ایل بزچلوی اراک به گرجستان

و ورود بخشی از بورچالی های گرجستان به ایران

 

بازگشت بخشی از ایل بورچالی گرجستان به سولدوز با نام جدید قاراپاپاق

در اواخر دوره اول جنگهای ایران و روس (که از 1218 تا 1228 هجری قمری ادامه داشت و به عهد نامه گلستان انجامید) تز دیگری در سیاست عباس میرزا پیدا شد، که عبارت بود از «کوچ دادن مردم ایلات شمال ارس به جنوب ارس»، بر خلاف امروز (که تنها وسعت خاک و منابع خاکی برای دولتها مهم است و کمیت جمعیت و تعداد افراد تحت حکومت برای‌شان ارزش ندارد و بلکه به ضد ارزش تبدیل شده است) آن روز ارزش حکومت بر انسانها، از نظر کمّی با حاکمیت بر خاک و سرزمین نسبت مساوی داشت.

در اواخر دوره اول جنگ، عباس میرزا به تفوق نیروی روسها پی برد و به موازات دفاع از خاک، ایلات و اقوام زیادی را به سوی داخل ایران کوچانید.

عشایری از تالش، موغان، حوالی باکو، شیروان، قره‌باغ، داغستان، نخجوان و ایروان را به این سوی ارس انتقال داد. البته این تاکتیک علل دیگری نیز داشت، سیاست روسها مبتنی بر این بود که تا می‌توانند در جنگ از مردم خود قفقازیه استفاده کنند، بعضی از سران عشایر تحت تاثیر وعده‌های روس (معافیت دائمی از مالیات، وعده اعطای خود مختاری، رشوه و...) راه نفاق در پیش گرفته و شرایط را برای عباس میرزا دشوار می‌کردند، علاوه بر کارشکنیهای مؤثر و احیاناً مهلک، در نبردهای متعدد جانب روسها را گرفتند.

به هر صورت مسئله‌ای بنام «کوچانیدن رعیت» برای از دست ندادن آنها، یک پدیده خاص در این جنگها بود که بخشی از تاکتیک و استراتژیهای جنگ را تشکیل می‌داد.

عباس میرزا علاوه بر اصل حفظ کمیت جمعیت، هر قبیله و عشیره مظنون را نیز به داخل ایران کوچ می‌داد. در متن و مواد صلحنامه گلستان (و نیز ترکمن چای) مسئله اینکه کدام عشیره رعیت دولت ایران و کدام یک رعیت دولت روس است، با اهمیت و ارزش زیادی تلقی شده است.

شاخه (تیره) بوزچلو که در نواحی ایروان حضور داشتند بر اساس زمینه فوق مجدداً تجزیه می‌شوند، فرمان کوچ بخشی از آنها به طرف ایران صادر می‌شود.

اما آنچه در مورد قاراپاپاق مهم است عدم همزمانی کوچ آنان از ایروان، با برنامه کوچ استراتژیک فوق است، زیرا این عشیره در اوایل سال 1237 هجری قمری از ایروان حرکت کرده و در اواخر تابستان سال مذکور به محل فعلی‌شان وارد شده‌اند می‌دانیم که از سال 1228 از امضای قرارداد گلستان تا اواخر سال 1241 که دوره دوم جنگ میان ایران و روس آغاز می‌شود، جنگی ما بین دو کشور یاد شده نبود و نیز می‌دانیم که بر اساس عهدنامه گلستان و پس از آن مناطق نخجوان و ایروان جزء کشور ایران باقی مانده بود و قاراپاپاق (یا شاخه بوزچلو ساکن ایروان) در زمره رعایای ایران قرار داشت. پس کوچ قاراپاپاق‌ها از ایروان به محل فعلی‌شان علل خاص خود را دارد که در مباحث بعد بدان خواهیم پرداخت.

در سالهای 36 و 37 دولت قاجار (و عباس میرزا) درگیر جنگهای شدید با عثمانیان بود و دولت روس فعالیت اساسی خویش را به محور دستیابی به آبهای گرم در نواحی شرقی بحر خزر (خوارزم، مرو) متمرکز کرده بود و در اثر تحریکات آنان دولت ایران در خراسان (افغانستان، ترکمنستان) گرفتاری‌های ممتدی داشت.

بدیهی است بخاطر بحث در تاریخ قاراپاپاق، بنا نیست همه تاریخ ایران و یا ماجراهای آن سال‌ها از هرات تا ایروان بشرح رود.

در اوایل سال 1237 بزچلوهای ایروان بر اساس فرمان نایب السلطنه مامور شدند که از منطقه ایروان کوچ کرده و خود را به آواجیق (اواجق خوی که آن روز مرکز اردو و ستاد فرماندهی عباس میرزا بود) برسانند.

عشیره بزچلو به حرکت در آمد، در مسیر آنان معبرهای صعب العبور وجود نداشت، چرا که در امتداد ارس و در درون دره ارس از زمینهای نسبتاً همواری می‌گذشتند، گاهی از کناره‌های رودخانه و گاهی نیز به دلایل جغرافی با کمی فاصله از آن، راه می‌پیمودند، آنان می‌توانستند بدون اینکه از ارس بگذرند، تا نزدیکی‌های نخجوان و محاذی آواجق و خوی پیش آمده و در آنجا از رود بگذرند. لیکن بنا به دلایلی که امروز برای ما روشن نیست بزچلوها در همان منطقه مسکونی خود، از ارس عبور کرده و وارد خاک ترکیه فعلی شدند، البته همانطور که توضیح داده شد در آن سالها بخش شرقی ترکیه امروزی تا ارزتة الروم و شهر موش و دیاربکر در دست عباس میرزا قرار داشت. سرتاسر آن دیار از آرارات تا ماکو مسکن قوم بزرگ و معروف «سلدوز» بود، اکثر علویان شرق ترکیه امروزی از این قوم بزرگ مغولی هستند.

بزچلو بصورت حرکت ایلی (نه حرکت نظامی) حدود دو هزار و دویست خانوار، جمعیتی اعم از زن و کودک و پیر و جوان همراه با خیل اسب و دام و طیور و سیاه چادرهای بار شده بر شتران، در ساحل غربی ارس رو به جنوب شرقی در حرکتند، ساکنین مناطق بین راهی (سلدوزیان) به این منظره نگاه می‌کنند، مردان سوار و پیاه بزچلو را با کلاه‌های سیاه ترکمن مشاهده می‌نمایند. کلاه‌هائی که بیش از هر خصوصیت دیگر نظر آنان را جلب می‌کند و بالاخره آنان را به «قاراپاپاق» موسوم می‌نمایند.

اردوی بزرگ گاهی اطراق می‌نماید، پیشاپیش خبر به منطقه‌های بعدی می‌رسد که اردوی «قاراپاپاق» ـ (سیاه کلاه‌ها) ـ از راه می‌رسد و آنان با شنیدن این خبر خود را آماده عبور اردوی مذکور می‌کنند به طوری که بزرگان هر دیه و آبادی و مجتمع آلاچیقی و اوبه‌ای جمع شده و مسیر اردوی عابر را تعیین می‌نمایند تا بدینوسیله مقدمات عبور را فراهم آورند و همچنین آسیب کمتری به مراتع و دامها و زراعت هایشان وارد شود.

 

منبع: کتاب ایل قاراپاپاق، تهیه و تنظیم: مهدی (مسعود) رضوی

دانلود کتاب ایل قاراپاپاق